X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ترس

یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390

دیشب هوا رعد و برقی بود و پوریا با صدای اولین رعد و برق از خواب پرید. بابایی بغلش کرد و اوونو آورد پیش من. تمام شب طفلی دستهای منو رها نکرد. و من از این امنیتی که در کنار ما احساس می کرد خوشحال و سر مست. والبته کمی دلتنگ...  هر شب قبل از خواب دعا می کنم حریم امن خانوادم بهم بخوره و هیچ چیز بهش آسیب نرسونه .این روزها واسه رسیدن به این حس امنیت چقدر دلتنگم. 

نظرات (2)
یه عکس بگذارید آقا پوریای گل رو بینیم
پاسخ:
حتما می زارم
هزار تا لایک
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد