خوش تیپ می شم (۵)

دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390

رسیدم خونه  می بینم گل پسر خونه رو منفجر کرده و عزیزی هم به نظر تسلیم می یاد. اوونقدر اوضاع بهم ریخته بود که اصلا نمی دونستم باید از کجا شروع کنم. چند روزیه که گل پسر خیلی حرف گوش نکن شده. جوری که هر چی بهش می گی کار خودش رو انجام می ده.  من هم که این چند روز تا آقای همسر بیان کلی کار دارم و نمی دونم چطور باید این حالتاشو تغییر بدم.وقتی هم که دعواش می کنم خودم بیشتر از اوون ناراحت می شم. خلاصه در حال حاضر خونه تبدیل شده به می دان جنگ که جا برای پا گذاشتن توش نیست. دیروز هم به رژیمم پابند بودم. صبح نان +چای کمرنگ .ناهار عزیز کوکو درست کرده بود که با نون سنگک  دو تا دونهشو میل کردم . و شام هم یادم نمی یاد!!!! آهان کمی نون خوردم با پنیر و گردو و با مقدار زیادی  حرص خوردن سر خرابکاری های گل پسر

نظرات (5)
سلام
امیدوارم در هر حال از زندگیتون راضی باشید. سوالی برام پیش اومد و اون رو در وبلاگم نوشتم تا شاید جوابی پیدا کنم. لطفاً اگر جوابش رو میدونید بنویسید. مرسی از کمکتون ...
سلام
امیدوارم زودتر خوش تیپ شی و اندام دلخواه برسی.
گل پسر هم که باید شیطنت کنه ورنه پسر نیس!!!

من تو وبلاگم درباره دختر خوب نوشتم و منتظرتم.
در مورد کارهای پسری فقط باید تحمل کنی لجبازی باهاش جواب نمیده فقط اعصاب خودت خورد می شه .
منم دارم یه ریزه کم تر می خورم یعنی نون و برنج رو . واسه غذای سرکارم نون دیگه نمی برم و اینکه روزی ربع ساعت ورزش می کنم نرمش و درازنشست
موففففففففففففففففق باشی
وزن اولیه ات رو ثبت کردی؟دو هفته یه بار برو رو ترازو و نتیجه رو برای خودت بنویس
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد