X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

بوی عیدی

چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1390

بوی عیدی، بوی توت

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخرده لای کتاب

یا اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

بوی باغچه، بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی، هوس یه آب تنی

با اینا زندگیمو سر می کنم  

                                         (زنده یاد فرهاد)

----------------------------------------- 

پی نوشت: یاد پدر بخیر..... روز اول عید با لباس مرتب و ریش سه تیغه و البته کمی رسمی تر از همیشه ، بغلم می کرد و می بوسید... یاد اسکناس های تا نخوردش بخیر.... امسال بی نگاه پدر و عیدی که ته کیسه سال ام بود عید برام تنها یاداور خاطره ها است. هیچ اشتیاقی برای نو شدن سال نیست.چون چیزی قرار نیست نو شه.... فقط ما یک سال پیرتر می شیم و روزهایی که پدر رو ندیدم و صداش رو نشنیدم بیشتر

نظرات (1)
کــ ـاش بـ ـه دورانـــ ـی بــ ـرمیـ ـگشـ ـتم کـ ـه شکسـ ــتن نـ ـوک مـ ـدادم...

تنـ ــها غــ ـم زنـ ـدگیـ ـم بـ ـود...



"دکتر شریعتی"
پاسخ:
وقتی که بزرگ می شیم بین بدترین اتفاق ها شکستن نوک مداد دوران کودکی می شه شیرین ترین خاطره
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد