X
تبلیغات
زولا

خانواده کوچک ما

شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1391

لپ های گل انداخته از شادی و قلب کوچیکی که تند تند می زنه تا پدر بیاد... و لحظه رسیدن پدر و پرواز گل پسر به سمت اغوش پدر.... و پدر گل پسر، همسر من، آنچنان سفت ما رو در اغوش کشیده تا جای خالی نبودن ها رو پر کنه... انگار می خواد سهمی از این آغوش رو با خود ببره... و من فکر می کنم واقعا از چه چیز های خانواده سه نفر و کوچک ما  محرومه... پسری که آغوش پدر رو می خواد، پدری که زندگی کنار خانوادش رو می خواد و من که گرمای از دست رفته زندگیمو می خوام...

کاش اونی که می گفت دعای هر شب ما باید افزایش تحریم ها باشه کمی تنها کمی فکر می کرد که مردم این سرزمین از چه چیز هایی محرومن... پسری که هرشب از من می خواد زنگ بزنم به آقای پشت تلفن تا اجازه باباش رو بگیرم تا پیشش برگرده... مردی که هر بار به خونه بر می گرد سه سال پیرتر شده... و زنی که این روزها تمام آرزو هاشو ، تمام آنچه که می خواست و نداره یا اونجور که باید نداره رو نادیده می گیره تا هر ماه قسط بده ، فقط به جرم داشتن یک سر پناه...

پی نوشت: خدایا توی این مملکت که نه شادی هست نه امید ... نه عشق... تنها عاجزانه ازت می خوام به عزیزیانم سلامتی بدی و در پناه خودت حفظشون کنی...

نظرات (4)
آمین
ashkayi ke ba khundane postatun rikhtam hame taghdimetun ba koli arezoo vase salamatye madaretun va gol pesaro shohare zahmatkeshetoon
پاسخ:
ممنون دوست من...
زندگیتون گرمه و پر از عشق
یه روزی شاید یاد این روزا بیافتی و دلت بگیره برای اینهمه انتظار و
این روزهای پر التهاب
دعاتم قشنگ بود
من هم میگم آمین
به امید روزهای بهتر
پاسخ:
ممنون مامان ماهان .. کم پیدایی!!!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد