مدیر من

سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1391

از زمانی که مشغول به کار شدم تو زندگی کاریم فراز نشیب زیاد داشتم اما خداییش تا حالا مدیری با این کیفیت به پستم نخورده بود...ایشون که مه و خورشید و فلک باهاش همکاری کردن تا به این پست سازمانی نائل بشن فکر نمی کنم نه خودش نه کل پرسنل این اداره هیچوقت به ذهنشون هم خطور نمی کرد که کسی با این ژنوتیپ و فنوتیپ می تونه مدیر بشه که به حمد و قوه الهی این چنین شد و ایشون شدن مدیر ما... ایشون که در زمان کارشناسی همیشه از ظلم هایی که مدیران اسبق در حقش روا داشتن و اضافه کاری که کرد و براش لحاظ نکردن و ... صحبت می کرد و همیشه به عنوان مظلوم ترین کارمند این حوزه مثال زدنی بود بعد از گرفتن پست شریف مدیریت بسان گرگی از پوستین میش دراومدن... بماند که ایشون تنها مدیری هستن که اصولا تا زمانی که موفقیتی به دست می آد و یا کاری صحیح انجام می شه با گردن برآفراشته به حضور مافوق خودشون می رسن و زمانی که مشکلی پیش می اد تو کسری از ثانیه اون مشکل رو به کارشناس های بینوا شیفت می دن  اوونم جلوی روی طرف و بعد باز جلوی روی طرف کل مسئله رو حاشا می کنن... حالا مدتیه که عجیب باهاش کج افتادم و تقریبا هیچ کاری رو انجام نمی دم مگر که دلم بخواد..ولی چیزی که برام جالبه ای ایشون که اتفاقا مادر ۲ دختر هستن و همسری هم دارن اصولا تعلقی به همسر و خانواده در ایشون دیده نمی شه.. مثلا هیچوقت ندیدم مثل بقیه کارمند ها پس از ساعت اداری حتی زمانی که کاری برای انجام نداره بره سر خونه و زندگیش... و یا خیلی راحت زمانی که بچه هاش مشکلی دارن مثلا مریض باشن بیخیال می یاد اداره و تا آخر وقت هم می مونه حتی اگه کاری هم نداشته باشه ... و جالب تر از همه اینکه براش عجیبه من چرا برای گل پسر باید اینقدر نگران باشم و پیگیر... البته این اخلاقش خدایی ربطی به مدیر شدنش نداشت همون زمانی هم که کارشناس بود همین رویه رو دنبال می کرد.. و جالبتر از همه اینکه زمانی کاری پیش می اد که دیر تر از هر زمانی دیگه ای باید بره خونه هیچکی حتی یه زنگ بهش نمی زنه و خودش هم نیازی نمی بینه اون ها رو در جریان بزاره... این طرز زندگیش باعث ایجاد آرامش تو محیط کاریش شده و همیشه بهم می گه بچه هام کاملا مستقل هستن و کاری بهم ندارن و خودش هم خیلی از این شرایط راضیه... گاهی واقعا میمونم که چه شیوه ای رو باید دنبال کنم... یه کارمند نیمه وقت یا یه مادر نیمه وقت ...یعنی کارم باید مهمتر باشه یا بچه ام.. مسئله این است بودن یا نبودن!!!!!

نظرات (2)
خب تعال بین هر دو بر قرار کن .ادم میتوانه ی کارمند خوب و ی مادر نمونه باشه .
پاسخ:
مشکل اینجا ست که با سیستم مدیریت که اینجا هست یا باید از این دفتر برم یا باید بپذیرم که هر وقت و بی وقت بیام اداره و تا دیر وقت بمونم... چون ایشون خانم هست و من هم خانم بالادستی ایشون که آقا هستن نمی پذیرن که من بخاط بچه ام و زندگی نمی تونم تا هر وقت اونها خواستن اداره بمونم مخصوصا که این خانم کلا هیچ نوع محدودیتی برای موندن بعد از وقت اداری ندارن
چه شرایط پر پیچی...
چیکار میشه کرد...
میشه یکاری کردا... دعا کنیم مدیرتون عوض شه ! یه آقا مهربون بیاد یا یه خانوم که سفت و سخت وابسته خانواده و مسئولیت پذیر باشه... راه خوبیه ، یکم دیگه تحمل کنید تا دعاها اثر خودشونو بکنه ...
یکم دیگه...
پاسخ:
مرسی گلم... ولی خداییش با خانم ها کار کردن سخته... می دونی آقایون به خاطر ارتباط هایی که دارن راه های میانبر و یا زیر دررویی رو بهتر بلدن.. خانم ها چون توی شرایط خاص معمولن پست بالا می گیرن برای اثبات خودشون هم به خودشون و هم به بقیه بیشتر سخت می گیرن.... دعا کن عوض شه(خیلی بدجنسم!!!) می تونی اینجور هم دعا کنی که منو انتقال بدن یه دفتر دیگه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد