X
تبلیغات
رایتل

روز های من

یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1391

مادر جان چند روزیه که رفتن مهمانی... رفتن خانه خواهر جان... و من هستم و پسرک و دری که هر روز با بغض بهش نگاه می کنم...این روزها بیشتر به نبودن فکر می کنم ... می دونم روزی می رسه که این در برای همیشه بسته بمونه و من بمونم یک حفره بزرگ از تنهایی... مادر ما که کم و بیش معرف حضور هستن... از اونجایی که چندان حال و حوصله ندارن اصولا در زندگی روز مره ما نقش چندانی ندارن اما انگار تنفس در هوای که با نفس هاش آمیخته قدم هامو استوار تر می کنه...  

----------------------------------------------------------- 

پی نوشت: 

می رم دنبال گل پسر می بینم پر از بغضه ... می گم چی شده؟ می گه محمد متین منو زد... می گم خوب تو چی کار کردی می گه هیچی منم با لگد زدم تو شکمش و من ام که قیافه امی می شه تعجب.... 

شب موقع خواب به من می گه : مامان من چیه تو هستم؟؟ می گم تو نفس منی..میگه نه من نفس خاله ام... می گم خوب جیگر منی .. می گه نه من جیگر نانام .. میگم تو عشق منی.. می گه نه تو عشق منی... و من سفت بغلش می کنم ... می دونم اون بالاتر از هر چیزیه توی این دنیا برام که توی یه کلمه نمی گنجه 

راستی می خوام تا مادر نیومده برم دنبال خلاف کاری دنبال یه سیگار سبکم

نظرات (2)
چه جیگریییییییییه این گل پسررررر :*:*:*:*
مهتاب من که سیگار نکشیدم نمی دونم چه حالی میده ولی جاش میگم تا مادر جان نیستن چند تا آهنگ توپ وردار با صدای بلننننننننننننننننننننننننننند پخش کن و با گل پسر باهاش بخونید و برقصید و جیییییییغ بزنید...
ببین هم چه حالی به خودت میده هم گل پسر چه ع شقی میکنه خاطره خوبیم میشه قاچاقی هم نیست!
پاسخ:
به تو می گن دوست درستکار... یه حسی دارم که دلم می خواد امتحان کنم ولی می دونم هیچوقت این کارو نمی کنم.... در مورد آهنگ با صدای بلند و غر دادن و شلوغ بازی تقریبا کار هر روز من و گل پسره... جدیدا که می رم دنبالش مهد تا خود خونه هی اهنگ شاد می زارم تو ماشین و با هم شلوغ بازی در می اریم و البته این تو خونه هم ادامه داره
سلام
من هم از سیگار خیلی بدم میاد ولی یه زمانی دوست داشتم امتحانش کنم ، نمی دونم چی شد بیخیال شدم . ولی قلیون رو هستم هااااااااا البته جنبه شو زیاد ندارم حالم بد میشه و فعلا هم که آقای همسر ترکم داده میگه اینجا جای با کلاسی واسه قلیون کشیدن نداره
پاسخ:
من مجردی هام پای ثابت قلیون بودم ولی از اونجایی که اقای همسر بسسسسسسسیار پاستوریزه هستن من هم گذاشتم کنار ... قضیه سیگار هم فقط یه هوسی بود که تو اوون روز داشتم دیگه از سرم رفت...نگران نباش من مامان خوبیم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد