X
تبلیغات
زولا

شهر آب و آیینه

شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391

تصمیم برای رفتن به این مسافرت علی رغم تمام دل دل کردن ها درست ترین تصمیمی بود که گرفتم.بهم بی نهایت خوش گذشت.. من از شهری که تو افقش آبی دریا و آسمون بهم می امیخت . از شهری که لبریز شد از صدای خنده های پسرک . از شهری که لبریز از عشق آقای همسر شدم برگشتم. همه چیز بهتر از انچیزی بود که تصور می کردم... من عاشق صدای اقیانوسم.. من عاشق اون روزهای خنک پاییزیم... 

چیزی که برام تو این مسافرت خیلی جالب بود . ساپورت کامل آقای همسر بود... کارهای کوچکی که نه هزینه ای داشت نه وقتی می گرفت ولی نور محبت رو دوباره به دل من راه داد... من و آقای همسر روزهای بدی رو گذرونده بودیم و فکر می کنم این سفر برای هر دومون فرصتی بود که به داشته هامون بیشتر عشق بورزیم...  

پی نوشت: البته نقش فلوکسیتین بسییییییییییار موثر بوده. البته تنشی هم نداشتیم

نظرات (1)
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
پاسخ:
ممنون گلم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد