X
تبلیغات
رایتل

عطر تو

یکشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1391

میون خواب و بیداری ، مادر سر رسید. من که گیج از بیخوابی گذروندن شب بالای سر پسرک بودم تنها تونستم سلام علیکی کنم و مبل تختشو رو باز کنم و دراز بکشم... خیلی سریع خوابم برد.. توی خواب خودم رو می دیدم که در حال گریه و زاری رو سجاده مادرم... ولی میدونم مادر هنوز هست... انگار غم پدر با بوی جا نماز توام شده بود... میدیدم روی سجاده جای همیشگی مادر توی اتاق دراز کشیدم و پرم از عطر مادرو غمی که قلبم رو منفجر می کرد... من تنها با چادر مادرم عشقبازی می کردم.. می بوسیدمش و می بوییدمش... خلاصه با اوون حال زار انقدر توی خواب اشک ریختم که یک لحظه احساس کردم در حال خفگی ام و از خواب پریدم... چشمام رو باز کردم فهمیدم این شکنجه از کجا اب می خورد... من که دراز کشیدم، مادر چادرش رو برای اینکه سردم نباشه سرم کشیده بود ..و اینجوری با لطف مادر دچار اضطرابی شدم که تا نگاهش می کردم اشک هام می ریخت..من اشک می ریختم برای ترس از دست دادن ، ترس دفن دوباره زیر بار غم، ترس از دلتنگی... و مادر من رو میدید و فکر می کرد بخاطر گل پسر اشک می ریزم....

نظرات (3)
...
... منم بارها شده نه تو خواب! تو بیداری از ترس از دست دادن عزیزام اشک ریختم...
خدا مادرتو و همه عزیزانتو برات سالم و خوشحال حفظ کنه مهتاب جان
پاسخ:
ممنون عزیزم.. ایشالله تو هم در کنار خانواده شاد و خرم باشی
چه کابوسی...
کابوسی که همراه منم هست...
ترس از دست دادن عزیزی دیگر...
من هر وقت تو خواب گریه کنم پول قلمبه ای نصیبم می شه
پاسخ:
واسه کاسب ها گریه تعبیرش پول میشه.. واسه کارمندها سردرد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد