عادت

سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392

ماه پیش که آقای همسر رفتن همون روز اول دیدم قفل در ماشین خراب شد. و من برای حل مشکل به صورت مقطعی برای باز و بسته کردن در ماشین از سمت شاگرد استفاده می کردم. یعنی می رفتم اون ور و در رو باز می کردم و نیم خیز می شدم و در سمت راننده رو از داخل باز می کردم. بعد دیدم اینجوری ضایع است هر وقت گل پسر همراهم بود اول اون رو می فرستادم داخل ماشین تا در رو واسم باز کنه... حالا اینبار آقای همسر اومده و کل قفل ها رو درست کرده. و من بعد از چند روز باز گیج می زنم و میرم از سمت شاگرد در رو باز می کنم. وقتی به این موضوع ساده فکر می کنم می بینم که چقدر آدم زود به همه چیز عادت می کنه.. هر چه قدر موضوع پیش پا افتاده تر باشه همونقدر عادت کردن بهش آسون تره.. خیلی از کارهایی که داریم الان انجام می دیم و می دونیم درست نیست بیشتر اوقات به خاطر اضطراریه که توی یه مقطع خاص برامون پیش اومده و ما با ابداع یه روش من درآوردی برای حل مشکل ابداع کردیم. ولی اگه همون ابتدا در جهت اصلاح مشکل پیش اومده قدم بر می داشتیم مجبور نبودیم با کلی رفتارهای ناپسند که برامون عادت شده هی کلنجار بریم. گاهی به این قضیه فکر می کنم که خیلی چیز هایی که الان داره ما رو اذیت می کنه مثل رعایت نکردن نظم.. رعایت نکردن قانون تو رانندگی اینها همه عادت هایی که داریم به بچه هامون انتقال میدیم .و این خیلی بده. چون حداقل ما می دونیم اصل چیه ولی این طفلکی ها فکر می کنن ما هر کاری کنیم درسته...   

نظرات (2)
هر چه از بالا شهر بسمت پایین شهر برویم متوجه تضاد فرهنگی اقشار می شویم مثلا بالا شهر وقتی می خواهی از خبابون عبور کنی راننده
احساس می کند موظف به ایستادن و راه دادن به عابر است
ولی هر چه که پایین تر برویم متوجه می شویم تنها چیزی که برای راننده ها ارزش ندارد عابر پیاده است از اینور و انور سبقت می گیرند
پاسخ:
قبول دارم ولی حتی اونی که از پایین شهر می ره بالا شهر تحت تاثیر محیط سعی می کنه بهتر رفتار کنه.. یعنی یه چیز هایی توی یک منطقه عرف و عادت می شه.
حمتما اون مشکل اون لحظه حل نمیشه که دورش میزنیم. هر کدوم از ما فرزند زمان و جغرافیای خاص خودمون هستیم!!!!!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد