X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت بعد از رفتن همسر

یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1390

امروز یک هفته هست که آقای همسر رفتن برای کار جنوب کشور. روزهای ناراحتی و چه کنم چه کنم بدون همسر توی خونه تقریبا تمام شده و نظمی جدید در شرایط جدید شکل گرفته. جز گل پسر که ا حساس می کنم گاهی از نبود باباش ناراحته. توی محیط خونه مشکلی نیست که نشه از پسش براومد. ولی حس دو گانه ای در مورد نبودش دارم. مثل خوردن یه خیار تا تهشه. هم خنکت می کنه و هم یه تلخی به کامت می ریزه. ولی سعی می کنم هر روز تلخیشو کمتر کنم.از کارهایی که تو این هفته موفق شدم انجام بدم این بود که سعی می کنم هم خودم و هم عزیز جون رو از تنهایی در آرم .ولی بهترین چیزی که این روزها نصیبم شده اینه که دیگه نگران انجام دادن یا ندادن کاری نیستم. وقتی من و عزیز می ریم بیرون نگران این نیستم که آقای همسر شام خورده یا نه. یا زمانی که پشت فرمون می شینم با اعتماد به نفس بیشتری رانندگی می کنم. ولی چیزی که واقعا دارم ازش لذت می برم اینه که هر شب من و عزیز می شینیم و سریال مورد علاقه مون رو می بینیم و تا ساعت ۱۰  گل پسرو می خوابونیم .و بعد  از رفتن عزیز من چراغ ها رو خاموش می کنم و زیر نور شمع مورد علاقه ام چند صفحه ای کتاب می خونم و از بوی شمع سوخته و عطری که  توی فضا ی اتاق منتشر می کنه لذت می برم و بعد گل پسر و سفت بغل می کنم و تا صبح یه کله می خوابم. خیلی لذت بخشه.... اگه بخوام از حال آقای همسر هم بگم اینه که حس می کنم اون هم داره آرامش رو به صورت جدید تجربه می کنه و  بی قراری های روز های اول رفتنش کمتر شد.احساس می کنم این روزها هر دو بهتر نفس می کشیم..

نظرات (1)
خوب خدا رو شکر که اوضاع توی این پست بهتر شده.
پست قبلی رو که خوندم کلی ناراحت شدم
ولی حالا حال من هم بهتره
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد