انتخاب

پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390

گل پسر لباسی رو که آماده کردم تا بپوشه رو دوست نداره.... براش از خوبی ها و نرم بودن پارچه اش و رنگ قرمز قشنگی که می گم. از قیمتی که براش پرداخت کردم  ولی هیچ رقم حاظر به پذیرشش نیست...شاید برای مادرهایی مثل من که تو جنگ به دنیا امدن و تو تحریم بزرگ شدن و توی ازدحام وارد دانشگاه شدن و با هزار جور خفت کاری رو دست و پا کردن لازم باشه یاد بگیریم  که خیلی چیزها تغییر کرده .. بچه های ما شاید مثل ما هر چی که بخوردشون دادن رو قبول نکن . شاید اگه  توی خونه همچین حقی برای ما هم قائل میشدن و همش نمی گفتن شرایط خاص وهست و شرایط زندگی بده ما هم حاظر نمی شدیم هر چیزی رو بپذیریم امیدوارم بچه های ما اینجور نباشن...  

لباس رو تا می کنم و می ذارم زیر لباس های دیگه گل پسر... واسش نگه میدارم که وقتی بزرگ شد اولین چیزی که حاضر به انتخابش نشد حتی به خاطر مادرش رو بهش یادآوری کنم...

نظرات (4)
سسلام
منم خیلی چیزایی که میخرم دخترم دوست نداره ولی به من ترحم میکنه و استفادشون می کنه . البته من ازش یاد گرفتم بهش حق انتخاب بدم .هر چی خودش دوست داره براش بخرم .
خیلی وقته وبلاگتو میخوانم در واقع خواننده خاموشت بودم و الان همچین روشن روشن شدم .
شدی نوزده بچه! از روی غلطتت بیست بار می نویسی. سر مشق رو خودم میدم تکرار کن

حاضر...
چطوری عیزم؟!
خو درکش نمی کنی دیگه....وقتی دوس نداره نداره!
چرا فرو می کنی تو حلقش؟؟!!!!
البته خوب نی که اینجوری باشه
نکن اینکارارو.....
شکنجه روحی می دی؟؟؟؟
که چی....اون که یادش نمیاد!
وب زدیم.....2 ماهه!!!!!
یه سر بزن
راست می گی زمان ما با این بچه ها خیلی فرق کرده
ولی همیشه پدر و مادرهایی که بچه هاشونو تو زمان خودشون درک می کنن موفق تر و محبوب ترن
خوشحالم که تو با تدبیرت باعث شدی پسرت به اجبار چیزی رو نپذیره که بعدها براش یه مسئله بزرگ بشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد