یک روز بهاری

دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1391

هیچ چیز بهتر از این نیست که صبح اول وقت گوشی آدم ساعتش زنگ بزنه و در همین حال گل پسر تو خواب و بیداری بغلت کنه و آروم بگه مامانی بخواب... و بعد من هم که از خدا خواسته  همینطور که به راننده سرویس زنگ می زنم که نیاد دنبالمون آروم بغلش می کنم و می خوابم... اینجوریه که یه روز متفاوت رو تو بهار با گل پسر شروع می کنم...  

مدتیه که خیلی نگرانشم... نگران نبودن پدرش... نگران پر کردن اوقات فراغتش ... ولی تمام تلاشم رو می کنم که دل کوچیکش شاد باشه... 

از وقتی این کانال persian toon  راه اندازی شده  دریغ از یک فیلم، یک خط خبر، تمام وقت روی این شبکه است... و گل پسر در حال بازی با وسایل خودش همین که می ام کانال رو عوض کنم میگه مامان کارتون ... نمی دونم پس کله اشم چشم داره!!!! ولی کارتون مورد علاقه اش پت و مته ... نمی دونم چی تو شخصیت این دو هست که اینجوری میخشون می شه.... 

-------------------------------------------------------- 

پی نوشت: دلم می خواد برم دم خونه داد بزنم : بابا اگه تو شوهر از دست دادی ، اگه تو ناراحتی، خوب ما هم پدر مون رو از دست دادیم هم تو روکه مادرمون باشی.....

نظرات (1)
مادر دیگه باید بیشتر هواشو داشته باشی عزیزم،
میگم یه کاری کنید حال و هواش عوض بشه کمتر به پدرتون فکر کنه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد