عاشقانه

شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391

روزهای با تو بودن رو مزه مزه می کنم.. می دونم دیگه فرصت زیادی ندارم و روزهای که بغلم می کنی و جای خط و خراش هایی که روی دست و پام رو می بوسی داره از لای دقیقه ها و ثانیه ها می لغزه و یه جایی که فقط من به یاد بیارم و خدا حفظ می شه... وقتی با دستای کوچیکت برام دست تکون می دی و دست در دست عمو محسن راهی پارک می شی می دونم که خیلی دور نیست روزی که برام دستی تکون بدی و بری دنبال زندگیت مثل یه پرنده .....شاید توی درگیریهای روزانه ام و کشیدن بار یک زندگی به تنهایی گاهی تلخ بشم ولی وقتی به چشام نگاه می کنی و دستای کوچیکت رو روی صورتم می زاری تمام غم ها دود می شه و به هوا میره.... وقتی با اشتیاق صدام می کنی که بیام پیشت بشینم وتو لم می دی تو بغلم برای بار هزارم  پت و مت رو باهات دوره می کنم دوست دارم این روزها برو تمامش رو عاشقانه نه مادرانه دوست دارم

نظرات (4)
این که عشق هر مدلیش قشنگه واقعا درسته. فقط ایکاش همه با عشق نگاه میکردند
پاسخ:
چشمها را باید شست ...جور دیگر باید دید.باید عاشقانه دید
زندگی جریان داره...
با ما یا بی ما...
قلمت خیلی شیواتر و زیبا تر شده
قشنگ تر ومینویسی و واژه ها رو انتخاب میکنی...
پاسخ:
ممنونم
این یه حس فوق العاده است و تو یکی از خوشبخت ترین هایی که این حس رو تجربه می کنی
خدا ایشالا هر سه تون رو کنار هم شاد و سلامت حفظ کنه
بغض شدم..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد